پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

374

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

دست آمد كه به مثرادات نوشته و بسيار كوشيده بود كه او را به كشتار روميان آسيا برانگيزد . ولى بسيار چنين دريافته‌اند كه اين سخن جز تهمت نمىباشد كه ثئوفانيس از پيش خود ساخته و اين يا از آن جهت است كه او را همپايه روتيليوس نيافته و او را دشمن مىداشته و يا از اين جهت كه مىخواسته پومپيوس را از خود خرسند گرداند . زيرا روتيليوس در تاريخ خود نام پدر پومپيوس را برده و او را بدترين مرد زنده به شمار آورده . از آنجا پومپيوس به شهر آمپيوس آمد و در اينجا در سايه هوسناكى به كارهايى برخاست و به نتيجه‌اى رسيد كه بايد نام آن را جهان‌گيرى خواند . زيرا خود او بارها از لوكولوس نام برده و چنين بدگويى كرده بود كه هنوز دشمن را از ميان برنداشته فرمانها بيرون مىدهد و بخششهايى به اين و آن مىكند . جهانگيران اين كار را زمانى مىكنند كه دشمن را از ميان برداشته از رهگذر او به يك بار آسوده شده باشند . با چنين بدگوييهايى اكنون خود او زنده بودن مثرادات را و اينكه وى در خاك بوسفوروس با سپاه آراسته‌تر و نيرومندترى آماده ايستاده است فراموش ساخته تو گويى همهء كارها به انجام رسيده كه كوره‌ها را به سامان مىآورد و پاداش به اين و آن مىبخشيد . در اين هنگام انبوهى از سركردگان و فرمانروايان بر سر او گرد آمده نيز پادشاهانى از وحشيان ( آسياييان ) كه شماره آنان كمتر از دوازده تن نبود پيش او بودند . از اين جهت بود كه او چون مىخواست نامه براى پادشاه اشكانى بنويسد به پاس احترام اين پادشاهان به رسم ديگران در عنوان نامه او را « شاهانشاه » نخواند . هوس ديگرش اين بود كه مىخواست به سوريا دست يافته از درون عربستان پيشرفت نموده تا كنار درياى سرخ برسد و بدينسان خاك خود را از هر سوى به اقيانوس بزرگ برساند كه گرداگرد زمينهاى آباد را فراگرفته . زيرا او در آفريقا نخستين رومى بود كه دامنه شهرگيرىهاى خود را به اقيانوس رسانيد . هم‌چنين در اسپانيا درياى آتلانتيك « 1 » را سرحد خاك خويش ساخت . سپس در اين لشكركشى آخرى خود از دنبال آلبانيان بسيار كم مانده بود كه تا كنار درياى هوركانيا برسد . پس با اين آرزو لشكر خود را به حركت آورد و بدانسو بود كه لشكرهاى او

--> ( 1 ) . Atlantic